رقــصِ مــه روی آیــنــه :: مقــدمــه

خب...نمیدونم باید راجبش چی بگم..
هیچ وقت به ادبیاتم اونقدر اعتماد نداشتم که خط داستانی توی ذهنمو به بهترین شکل توصیف کنه و اجازه بده خواننده حداقل از تصویر ذهنی و ماجرایی که خلق شده لذت ببره...
بعد از این پارت من تصمیمو میگیرم که با توجه به واکنش بقیه ادامه اش بدم یا همین یه دونه مقدمه رو حذف کنم..
به هر حال..این مقدمه شروع واقعی داستان نیست برای همین یه سری چیزا مثل احساس کاراکترا و توصیفات اضافه رو واردش نکردم و کلا از اسمش معلومه که حکم یه مقدمه برای شروع یه داستان رو داره
⭑ ⋆ ⭑ ⋆ ⭑ ⋆
نکته دوم که راجب این رمان هست اینه که من حدود ۱۳ شخصیت ساختم که از بینشون حداقل ۴ شخصیت به غیر از شخصیت اصلی "رقصِ مه روی آینه" داستان ها و ماجراهای جداگونه دارن
اگه رقصِ مه روی آینه خوب پیش بره و بتونم تمومش کنم احتمالا برم سراغ بقیه شخصیتا به عنوان فصلای بعدی این رمان که من اسم مجموعشو گذاشتم "ویستریا"
⭑ ⋆ ⭑ ⋆ ⭑ ⋆
خب..خلاصه داستان رقص مه روی آینه درباره دختریه که بعد از یه اتفاق ناگوار یه حقیقت نابخشودنی رو درباره خانواده اش کشف میکنه.
اون تصمیم میگیره قطعات مبهم خاطراتش رو همراه با شواهدی که به دست میاره کنار هم بچینه و پرده پشت حقیقت رو برداره.
طی این اتفاقات شخص مرموزی سعی میکنه جلوی شخصیت اصلی رو بگیره و ساکت نگهش داره.
⭑ ⋆ ⭑ ⋆ ⭑ ⋆














