اعتماد...

کشیدن تریاک*

خب...وقتشه‌‌...

اعتماددد

اعتماد رو همیشه مثل یه شیشه در نظر گرفت@-@

اگه بشکنه دیگه مثل قبل نمی‌شه.....شاید یه بخشیش سالم بمونه ولی اون بخششه‌‌....همش که نیست... 

 

اعتماد برای من اصلا چیز راحتی نیست...

و اصلا ان نباید راحت باشه...

یه سری اعتماد ها خیلی الکی و به قولی احمقانه شکل میگیره‌..

شاید بگی که ایندفعه اعتماد کنم...این ادم فرق میکنع‌‌‌..‌یا اگه یه بار اعتماد رو شکسته باشه میگی که یه فرصت دیگه بهش میدم.....ایندفعه فرق داره...

فرق داره؟

فقط فرقش این بود که دیرتر یا زودتر ضربه می‌زد.

اعتماد کردن یه جور قمارِ احساسی و اطلاعاتیه... 

تو می‌ری همه‌چی رو می‌ذاری وسط:  

ترسات، خاطره‌هات، ضعف‌هات و چیزای دیگه‌‌...

بعد طرف میگه که :داوش خیالت راحت@-@

و همین دو کلمه از هر پیزی بدتره...

یه جمله حقی بود که میگفت:

من حتی نمیتونم به آب اعتماد‌کنم...چون‌اگه امروز بهم جون بده.‌‌‌فقط غرقم میکنه...

اکسیژن رو هم میتونیم مثال بزنیم....درسته زنده نگهت می‌داره ولی در عوض داره پیرت میکنه...

خنده‌دارترین بخشش اینه که  

بعد از هر بار شکستن، بازم دلت می‌خواد یه بار دیگه امتحانش کنی......

مثل کسی که می‌دونه این چیز برق داره،  

ولی باز دست می‌زنه چون شاید این بار جریان قطع باشه.

اعتماد که می‌شکنه، ارزش اون طرف پیش کم‌میشه...

اعتماد زیاد باعث به گا رفتن خودت میشه دوست عزیز...

بعضیا می‌گن مشکل از توئه که سخت می‌گیری.  

نه برادرم...

من سخت نمی‌گیرم.  

فقط محتاطم....

اعتماد برای من دیگه یه چیز الکی و عادی نیست....

هر کی بیشتر ادعا کنه، کمتر باور می‌کنم.  

آخرش هم می‌رسی به یه تناقض فوق میوزخرف:  

هم بدون اعتماد نمی‌تونی زندگی کنی،  

هم با اعتماد نمی‌تونی سالم بمونی.....

و من الان وسط همینم.  

نه اون‌قدر ساده‌ام که چشم‌بسته باور کنم،  

نه اون‌قدر دلم سنگ شده که هیچ‌کس رو راه ندم.....

در کل مراقب باشید که به کی اعتماد میکنید....چون دارید قمار میکنید....و قمار ایز حرام:/برید توبه کنید-_-

به پایان رسید این پست....

این وب همچین باقیست..